خاطرات من چه اسون
دلمو کردن پر از خون
دلم رنجيده باهاشون
کلي خنديدم براشون
هرچي من ميخوام تو دنياست
درد من دنياي زيباست
* * *
دل پر رنجم دليل رنجش نميداند.
غمي دارم عظيم ورازش نميدانم.
دواي درد خواهم و دردش ندانم.
* * *
از رنج دل بيزارم
مشتاق دليل بسيارم
بينم دليل از غم بپرسم
دواي درد خواهم
از درد بپرسم
* * *
به دنبال چه هستم؟
چه درها که نبستم
بسي پل دارم و ناي رفتن را ندارم
چه ديوارها کشيدم
راه رفتن را ندارم
* * *
در اين زندان دنيا من اسيرم
ديگه من چيزي نميخوام
از عشق و عدل,
دل و دنيا که سيرم..
* * *
عشق شوق تکرار خاطره هاست
عدل زندگي براي خاطره هاست
دنيا عاشق عدل خاطره هاست
+
شیطونی در
88/08/16ساعت 17:2 توسط جن
|
بار اولی که خواستم چشمانم را به زیبایی ها باز کنم اولین نورزیبایی که چشمانم را نوازش کرد نور چشمانی بود که توان ادامه حرکت را از من سلب کرد و دلم را آنچنان شیفته خود کرد که آرزویی جز رسیدن به آن نور در دلم باقی نماند و حالا که می خواهم به آن نور برسم حجب و حیایی که در آن چشمها وجود دارد مرا از حرکت باز می دارد و وادارم می سازد تا آنچه را که در قلبم وجود دارد با نامه ای برای اولین و آخرین محبوبم ابراز کنم:
وقتی که در زمين،آسمان،ماه وخورشيدودریایی که زیبایی های تو را به یادم می آوردو ردپا یت را روی ماسه ها و جای دستِ تو را روی گوش ماهيهای ساحل احساس می کنم چطورمی توانم به دریا،سا حل و زیبایی های آن دل نبندم وبا اينکه من بیشتراز هر کسی،در بی کسيهای خودم رنج بردم و می برم،ولی حتی يک لحظه هم عشقِ انسانی و بزرگمون رو از ياد نمی برم و نخواهم بردمن همیشه از سکوت و تنهایی نفرت داشتم ومیخواستم هر چیزی رو که میشنوم و هر کسی رو که می بینم از جنبش و هیجانِ زندگی نشونه ای داشته باشه دلم از این بی صدایی ها و خاموشی گرفته با تمامِ وجودم منتظرتم تا از در عشق بیایی وصدای تو منو از این رنجها نجات بده،رنج نا آشنایی ها،رنج عشق و آرزوهایی که تحقق نیافتن و خاکستر شدن این رنج ها نمی زارن من اونجوری که دوست دارم زندگی کنم و اونی رو که دوست دارم بدست بیارم من توی تنهایی هام ساعتها از خود بی خود میشم،توی فکر و خيالاتم غرق ميشم،تا انتهای خورشيد ميرم و تو رنگِ خونین افق غلط ميخورم و حريصانه دنبالِ رنگ و بويی می گردم:رنگ و بوی غريبِ آشنايی که هيچوقت از خاطره و ذهنم پاک نميشه و تا هستم باقی می مونه...رنگ و بوی آشنايی که از هر رنگی درخشان تر و از هر بويی دلنشين تره...رنگ وبويی که هر چند توی صورتِ خورشيد محو شده اما هر صبح با خورشيد به ديدنم مياد و تو چشمام ميدرخشه ونگرانمه...اگه بدونی تو قلبم چه آتيشی زبونه ميکشه اما چه ميشه کرد؟...گريه کنم، داد بزنم، يا همينطور بارِ اين دردِ سينه سوزو به جون بکشم؟قلبم پر شده از عشقها و کينه ها،ويا آتيشهايی که خاکستر شدن؛توی وجودم شوری بپا ميکنن که منوبی تاب ميکنه.من بهشون دلبستگی دارم.من نميتونم اينا رو فراموش کنم...من خورشيدو هر روز صبح می بينم و طنينِ عاشقونهء نسيمِ سحرگاهی رو به گوش جان می شنوم.من همهء اينا رو تو خاطرم حفظ ميکنم و بخاطر همين يادگارها زنده ام... من تا بحال اينا رو به تو نگفته بودم،دليلی هم نبود،چه فايده که بخواهیم به هر حرفی گوش بدیم
+
شیطونی در
88/08/09ساعت 19:23 توسط جن
|
ناخن هاي قلابي
با هيکلاي ريزه
همسن خاله ريزه
با کفشاي نيم متري
گيس و موهاي کوتاه
عروسک هاي روباه
ابروهاي شيطوني
جون نداره حيووني
هي رژيماي چاقي
کم خوني و لاغري
جوشاي قد گيلاس
جوراب بارنگ ريواس
يه روسريِ آبي
صورتش شده کاهي
ايرانسلاي بي شارژ
خطهاي بي اعتبار
خاطره ها رو ديوار
باباش شده بوتيفار
گير افتاده اون يه بار
مثل گل بي گلدون
اشکش چکيد از ناودون
بيريخت نداره دندون
وايستاده زير بارون
يخ زده خيلي اروم
شکارِ از روزگار
هستش تو فکرو خيال
يکي با يال و کوپال
سوار اسب خيال
از مهلکه درش برد
از خواب پريد بينوا
ديد سوار قايقه
پارو بزن خوش خيال..
+
شیطونی در
88/08/08ساعت 14:20 توسط جن
|
خبر دارم،خبري نيست جديد
دردت کهنه و با خبري نيست طبيب
به گمانم رازي
سرّي ز کهنه زخمي سرگشوده
يا کهنه باري از برت درآغوشم کشيده
ميدانم آنچه نزد من ست
نامه ام ز کردار ست
به گمانم
آنچه عذابم ميدهد،
نامه ي اعمال من است
خبر دارم،خبري نيست جديد
ميدانم
در عالم بي خبري،بي خبري
بازباني پراز بي طرفي
با دلي از لباسي پر غرور
شکست
شيشه دلي پاک سرشت
نوشت
از بد و پندار زشت
کشيد
راه خيانت به پيش
در عالم باخبري
ميداني،ز احوال دلي آگاهي
خط بطلاني کشيده برعالم بيخبري
شعر رفتن از سرايي بازگير
من موندم بي دل
دل مونده بي تو
توبي مني و من موندم بي تو
تو اوج آسمون بودم
دلتنگ کهکشون بودم
مي ترسيدم از زمين
بشم اسيرت نازنين
يه شب که پشت ابر بودم
پشت ابرا خوابم برد
نگاه کردم به سايه ها
به تموم ستاره ها
فقط يه ماه ميخواستم
ماه منم دنباله داشت
روز و شب دنبالش بودم
وقتي ازش غافل شدم
چندروزي که گرم بودم
شدم اسير سايه ها
چشم به رخ ستاره ها
گفتم خدا!!!!ماه و ميخوام
دوست دارم سايه ها رو
ببينم ستاره ها رو!!
دوتا راهو داد نشونم
با آسمون بمونم
همه رو پيشم ببينم
راههم شده دومي
شدم اسير قعر آب
هرجا ميرفتم سايه بود
با آسمون همسايه بود
تو اب تموم کهکشونُ ديدم
تو عمق دريا موندم
نفس ندارم ماهي
کوسه جونم کجايي
مردم از اين جدايي
+
شیطونی در
88/08/08ساعت 14:19 توسط جن
|
میخوام یه غزل بخونم
بادلم از سفر بخونم
باغزل بیشتر بمونم
گاهی من با غزل هردو تنها
میرسیم به اوج شعرها
یه شعر ساده
حتی الان یه ترانه
واسم از غزل میخونه
میشه گفت بعضی شبها
توی بعضی تاب و تب ها
میون تموم حرفا
فقط یه غزل میمونه
دل من گاهی میگیره
هی بهونتو میگیره
غزل از زندگی سیرم
آرزومه ماهو ببینم
دوست داری ستاره باشی؟
غزلِ ستاره ها شی
توی آسمون تو دنیا
واسه شعرِ من تنها
منو به ماه برسونی
ماه من خیلی قشنگه
غزلم ستاره ام باش
ماه من تو چاره ام باش
ماه من خیلی بزرگه
اون ستاره رو میبینه
ماه من تو ستارمو نگه دار
+
شیطونی در
88/08/04ساعت 14:26 توسط جن
|
دل سنگي هم يه سنگه
اگر چه سنگش بيرنگه
دل سنگي هم که خونه
ولي خب خونش تو سنگه
ميگن تو دنيا يه جنگه
دل با دل داره ميجنگه
دل ادما چه گرمه
دل سنگي رو ميخونه
دلاي سنگي که داغ شد
واسه يک دلي کباب شد
سنگا موندن تک و تنها
از همونم پينه بستن
تا بالاخره شکستن.
دوستاي لپ گلي من سام عليکم
بالاخره آق داداش ما هم تشريف بردن سربازي و همچين بفهمي نفهمي به تنهايي ما هم يه پس گردني زدن که وايسته سرجاش.به لطف خدا و همايت بنده هاي خدا که خدارو شکر کم هم نيستن و هر روز هم به آمارشون يه تلنگري ميخوره تنهاييه داره جذر و مد پيدا ميکنه و هي بالا ميره ولي اخر همه بالا رفتنا که اين احساسات جورو واجور دارن بي هوا انجام ميدن پايين اومدنه چه عشقي چه همين،احساس تنهاييه که اخرش با مخ ميخوره زمين آره جونم به ياري ياور هستي همه يه روزي در حد اعتدال ميمونه که نه آدم رو زجر کش کنه نه تو اوج لذت آدميزاد خودش رو حلق اويز کنه.
+
شیطونی در
88/08/02ساعت 14:20 توسط جن
|
اگه تا حالا دلتونو به کسی ندادین از من میشنوین هیچوقت دیگه هم ندین چون اون موقع فقط دارین یه جنگو تو زندگیتون شروع میکنین جنگ هم که میدونین حتی اگه پایانش هم پیروزی باشه بازم خرابیهایی رو از خودش به جا میذاره که حالا بعضی از اونها قابل ترمیمن و بعضی از اونها نه!!!
===================================================
دیشب که میشد دوباره
دلم ازم گلایه کرد
درخواست راه چاره کرد
دلم میخواست که سنگی شه
بدون هیچ دلتنگی شه
آخه شیشه ها زود میشکنن
دلم دیده بود عشقش
میخواد که سنگسارش کنه
دلم خونده بود عشقش
بهش میگه بی وفا
دلم شنیده از عشق
بی وفایی همیشه
واسه فرارِ از عشق
دلم داره سنگی میشه
پرنده ی سعادتم
برگرد برو به خونتون
دلم میگه همیشه
عشق آب و نون نمیشه..
+
شیطونی در
88/07/29ساعت 7:50 توسط جن
|
دیگه دل واسم نمونده----بوی عطر هم دیگه رفته
شاید راز رفتنت همین بود..
......................................
دلم اومد تو خوابم
گریه میکرد
بهم میگفت بی تابم
میگفت اسیر اشکم
دل من پیش دلت بود..!
بهش قول دادم توخوابم
عشقشو ازش نگیرم
عاشق کسی نمیشم
میمونم به پای عشقی
که عاشق شدن یادم داد
شاید راز وصاله
موندن من بی افاده
با تو بودن شده رویا
دل سنگیم با تو آب شد
دل من شده شیشه
عاشق کسی نمیشه
دل سنگیم شده نازک
قلب من میتپه وقتی
وقتی میبنه تو نیستی
شیشه رو بخار میگیره
چشم من دید که تورفتی
اشک و از شیشه میگیره
"من"همیشه"تنهام"بی"تو"موندن"رو"نمیخوام"
یادمه به عشق میگفتم
کس دیگه ای ندارم
اگه پیش من نمونه
دیگه من سفر نمیرم
نمی رم به شهر و دیارم
نمیرم به جایی که نرفته
تونستم عاشق بگیرم
دیگه من عاشق نمیشم
یادمه به عشق میگفتم
بریدم از شهرو دیارم
من بهش میگم دوباره
سر حرفام من میمونم
+
شیطونی در
88/07/24ساعت 4:50 توسط جن
|
دوستای خوشگل خودم من یه سفر ۶ روزه دارم
اومدید پست قبلیم رو بخونید تا من بیام...
برای سلامتی خودتون حتمی برید دکتر.
+
شیطونی در
88/07/19ساعت 7:42 توسط جن
|
گنجشک غزلی خواند
عشق روی بال و پرش بود
تک غزل خوان دلش
خالی ز هوس بود
زندگی تنها خطرش بود
عاشق تک همسفرش بود
پر کشیدو تا نا کجا رفت
آن همسفر مجنون عاشق
نوای عاشقانه ای سرداد
قناری بال و پری زد
صدای بال هم غزلی خواند
سلام اولش یاد آورِ عشق
عاشقانِ تک هناسی
سردبودن تیره و زشت
دلِ گنجشکی اش
تپید آرام،پرواز کرد
چرخی و بال و پری زد،
درآغوشم گرفت،پربازکرد
دلم آرام گریست
اشک ریزان با دلی ازعشق و احساس
دل تنگم بی هر عشوه و ناز
غزلی با من،بادلنشسته
خودش با خدایش
از عشق چه گفته؟
گاهی آن ریزپرِ آهو صفت
با غزل با شعربا هناسی
با صدایی ازشعری یا سرودی
با تپشِ قلبی تپنده
دست لغزان با نوایی عاشقانه
از تبسم گلِ بهاری
پای کوبان با غزلهای فراوان
بال زنان آن گنجشک بی نام
خنده ای بر لبانش نقش میبست.
+
شیطونی در
88/07/17ساعت 8:0 توسط جن
|
از جدایی خوندم
از یه راه نزدیک
بی شیله که مونده
با پیله ای باریک
از بیشه و دریا
تا آخر دنیا
از هرکی بخونم
از یه راه رفته
اون دیگه رفته
هرجاکه پایی اونجانرفته
شاید بمیرم،دیدم که رفته
گفتم،اون دیگه میره
گفته بزار بمیره
میرم نزدیکش،هفته به هفته
با این همه و هیچ
نور و نفسی نیست
برقِ امیدی منتظرم نیست
من،دیگه میرم..............
من واقعا معذرت میخوام
+
شیطونی در
88/07/13ساعت 16:1 توسط جن
|
راه آرامش یافتن،یافتن زیبایی ها
افکار گسیخته را بافتن
با زوال زیبایی ها
تمام درد احوالات نشعتش زیبایی هاست
در خلوتی راز اشکها آفرینش و
تمام خنده ها در فنا و زوال
اگر چه نیک نامی جایی فراز دارد
اما گاهی بدنامی و
بد اندیشیدن نیک نامی را در بر دارد
براستی راز تضاد ها چیست
دنیای فنا پذیر ما تضادش چیست
بقای زیبایی ها؟
دنیا زیباست با آرامش
راز آرامش فنای زیبایی هاست
پس چه؟
دنیای آرام مکدر و زشت است
چون
راز آرامش زیبایی ها را می برد.؟!
یا دنیایی که با زیبایی آرام میشود
بی وفاست چون: زیبایی فنا میشود؟!
تضاد دنیای ما انسان ست
دنیا بر ضد انسان وامیال آدمی ضد دنیاست.
انسان ضعیف ست مقابل دنیا
تنوع انسانی از انسان برای انسان دنیا می سازد.
پس تضاد آدمی انسان است.!
یه خورده فلسفه بافتم اگه نامفهوم بود کاریش نمیشه کرد.
+
شیطونی در
88/07/11ساعت 10:25 توسط جن
|
سلام بازدیدکننده ی گرامی
سلام به تو آسمانم
سلام به کچل خوش تیپ
-------------------------------------------
قربون چش و چالت برم
جویای احوالت شدم
هیشکی ازت خبر نداشت
رفتم سراغ خونتون
آدرس دادن تو اسمون
یه شهر که هیچ دری نداشت
رفتم سراغ نردبون
باهاش برم تا اسمون
از شانس من پله نداشت
ببین گلم بهت میگم
هی اومدم ببینمت
اون پرده ی اتاق نذاشت
چند باری هم یه سایه با
با هیکل مردونه و
سیبیلای تابیده اومد نذاشت
تا دیدمش گذاشتم من پا به فرار
آجان اومد دم خونمون
گیر داده بود صاحبخونمون
اون اومد و دنیای من شدش سیاه
به من زل زدو شدم شکار
سرم دود میکرد مثل سیگار
رفتم جلو دادم سلام
بهش گفتم تو یک کلام
بی تقصیرم ختم کلام
از خنده افتاد یه کنار
زد رو شونمو کشید سیگار
قدم زنون دور شد ازم
فرداش باز رفتم سراغت آسمون
....
..........
.............
یهو اینطوری گفتم...خودمم نمیدونم منظورم چی بود...
+
شیطونی در
88/06/22ساعت 17:37 توسط جن
|
سلام به همه ی دوستای خوشمزه
قابل انفجار
منفجر شده
خورده شده
یه مدت دیگه بر میگردم..
الان کافی نتم
خودتون بقیه اش رو بخونید دیگه...
مارفتیم
+
شیطونی در
88/06/16ساعت 16:11 توسط جن
|
بهش ميگم ميشي خفه؟
افتاد تو اب با دلهره
رفت ته آب با سرسره
ديدم شنا خوب بلده
عمرا اگه بشه خفه
گفتم بهش گم ميشي تو؟
از روستاي ده متريشون
تا خود شهر فقط دويد
از ته شهر سلام رسوند
به هر جا فكر كني
پاشو رسوند
ادرسا رو خوب بلده
وقتي ميگم بروبابا!
غمگين و دلخسته ميشه
ميره خونه
هرچي دره بسته ميشه
دنياي من تاريك شد
يهو ديدم بابام نيست
از خونه رفته بود كيش
((ماه رمضان مخم قفل كرده نتونستم شعر بگم ببشخييييييييييييييد
+
شیطونی در
88/06/07ساعت 10:0 توسط جن
|
به خيالت هرچي هست
هر كجا باشي
به خيالت راهِ رفتن
راهِ موندن
حتي يه ترانه خوندن
به خيالت
قايق كاغذي روندن
توي درياي توهم
حتي نشستن لب بومُ
ديدن عكساي البوم
سبقت از موجهاي دريا
يا نشستن ميون ابرا
حتي اوني كه تو خوابه
يا كه خيلي آكه توي قابه
اوني كه حتي يه لحظه
به خيالت نميخوابه
اوني كه مسته
گيج شرابه
يا مثل مرغاي آمّين
هميشه با عشق و نازش
گاهي وقتا با التماسش
ميبره هرچي غمه
صداي شكستن قلب
به خيالت هرچي توي عالمه
يه دروغه يه دورنگي يه اشتباهه
يه حبابي روي آبه
به خيالت همه از روي دوريي
يا حماقت وبي چشم و رويي
ميدونم با خودت هم غريبه اي
(((بدبيني طرف رو كه حتي به خودش هم رحم نميكنه ببينيد...
+
شیطونی در
88/05/31ساعت 12:7 توسط جن
|
شنيدم از دور صدايي
گوش بدهكارم كجايي؟
شنيدم باز همون صدارو
يه كم گوش دادم اون ندا رو
شنيده رو يادم رفت
صدا اومد بازم رفت
با گوش دل شنيدم
هيچ جا ديگه نشنيدم
ديگه از يادم نميرفت
هر طوري بود فهميدم
زمزمه ها شروع شد
زلزله ها شيوع شد
همه ي برجكها ولو شد
خيلي بهم نگاه كرد
با صدا تسخيرم كرد
چشام بهم نگاه كرد
گاهي اسمون صدام كرد
ولي اونو هي بهش نگاه كردم
خيلي وقتا باهاش وداع ميكردم
ولي دوباره صداش ميكردم
كم كم شدم مترسك
يه آسمون عروسك
هركدومش يه طرحي
واسه يه روزي يايه حرفي
صداها قويتر از قبل
ديگه صدا نداشت قلب
(نميدونم چقدر مفهومش معلومه اگه هيچي كه ببخشيد)
+
شیطونی در
88/05/26ساعت 19:44 توسط جن
|
تو لحظه ها راحتي ها رفتن
سختي ها اومدن به جاشون
گذر عمر كرده نگاشون
ببينم مگه كسي زده صداشون؟
* * *
دلم طاقت موندن رو نداره
واي ازاين خنده هاي بيخودي
بعضي وقتا دل آزاره
* * *
توي محفلاي غم فروشي
ميگن تازه اول راهي.كوشي؟
خيلي وقتا خوشبختي رو صدا زديم
ميگه:ببخشيد،چند لحظه گوشي!!
* * *
مي آيم بيرون ميريم تو دنياي ديگه
جايي كه به جاي عقل
حرفارو دل ميگه،دل و ول نكنين
هر جا دوس داره ميره
يا هرجا بشينه از درداش ميگه
* * *
آدما غم رو دوست ندارن
يه پوسته واسه غم ميدوزن
عقل رو به دلاشون،آسون مي بازن
دل به هيچ غمي نميدن،همه همينو ميگن
دلها شده يه درياي غم
آدما شنا نميدونن،بي قايقن
به ته دريا كه ميرسن
ميگن:غمها سرشار از حقايقن
* * *
وقتي چشماشون بارونيه
وقتي دلاشون خونيه
وقتي لباشون طوفانيه
به فكر تعالي و رشدن
اگه مثلشون نباشي
انگار يه عزيزو كشتي
+
شیطونی در
88/05/26ساعت 0:48 توسط جن
|
او مدم با يه شعر تازه
يه سوال دارم هميشه
خدا بنده هاشو با شعر ميسازه؟
راستي از توي شعر ها
كيه كه واسه خودش معشوقه نسازه؟
كي ميدونه چه شعري قديمي بوده؟چه شعري شده تازه؟(اشاره به تازگي عشق در هر زمان)
چرا مجنون با يه ليلي توي دنيا
هم عاشق پروازُهم تو ي خوابه
چرا دروازه ي عشق به روي همه بازه
چرا عاشقي مثل يه روياي نازه
چرا هرچي رويا ست دنبالش داره كابوس
ميگن عاشقي دوبال پروازه
دلهاي ساده چرا پررمز و پر رازه
عاقبت آدما چرا يه روياي نازه
چرا مردن عاشقا مثل يه شعر و سازه
يه گوشه ي دنيا واسه چي نوشتن
عاقبت تموم آدما مثل ماهياست
ماهيا شناور اكسير حياتن
پس چرا ماهيا سير از حياتن
چرا مرگ ماهيا توي خاكه
پس چرا مرگ ماهيا نزديكه ابه
كي ميدونه چرا دنيا شده مثل خرابه
چرا هركي خوشحاله ميگن مست شرابه
هر كي غمگينه ميگن عاشق ربابه
اينا سوالهاي من واسه قصاصه
نخونه هركي دم مرگه،يا روحش حساسه
+
شیطونی در
88/05/03ساعت 15:32 توسط جن
|
زیر پونزده نخونن...................اینم تخفیف سه ساله
يه چيزي ميخوام
يه چنگي آب پرتقال
دوچشم و ابروي سال
موهاي رنگ ذغال
بريم باهم يك كنار
با تو وُبي قيل و قال
بي جنگ و جامي بدست
بشيم با هم دست تو دست
برقصيم ما مستِ مست
هستيم هنوز جام بدست
لبم به دندون نشست
لبامون شد بست بست
شديم به رنگ هوس
نداريم جاي نفس
شدي برام تو شكار
بدم بهت حس و حال
بشم برات يه دستمال
توي موهات نشست دست
خيلي بي ريخت شد حالم
بچسب به دست و بالم
خوشگل و خوش نوايي
دوستت دارم قناري
تنت زرد و طلايي
ميخوام پيشم بخوابي
قرمزي مثل ماهي
ببوسمت حسابي
تو بغلم شيطوني
با پولكهاي نازت
منو نكن هوايي
بريم به تنگ ماهي
نازت كنم حسابي
آخ كه چقدر خوش خوابي
تا كِي ميخواي بخوابي
پاشو بابا....هلاكي؟؟؟
دوستان عزيز به دليل وخيم شدن موضوع از ادامه ي سرودن اين شعر منصرف شدم.
+
شیطونی در
88/04/23ساعت 18:30 توسط جن
|
باور كنيد طوريم نيست همينطوري به جون حرف هاي چارلي چاپين افتادم.
خيلي وقته كه چشمت بسته شده
هر طوري حساب كني
فكرت به غصه ها دلبسته شده
خوشبختي از چاپلين تعريف شده
اين دوتا بيت از حرف اون تحريف شده
چاپلين ميگه به خوشبختي
فاصله ي بين دو بدبختي
كه بينشون حتمي يافت ميشه
يه قطره از درياي خوشبختي
ميگن اميد به زندگي كم شده
آخه انوار زندگي غم شده
بدبختي كه زد به سرت
يه مدت بلا آورد به سرت
بلا ميشه يه خلقُ،يه عادت
تا بد بختي بعدي
از ديد چاپين شده؛سعادت
ميگن اخر غم ها خوشحاليه
مثل گريه ي بعد خنده،بعد غم خب،شاديه
+
شیطونی در
88/04/22ساعت 16:57 توسط جن
|
ميدونم كه خيلي سخته
خوندن شعر بي قافيه
سخته بخوني حرفامو
حرفاي زرد و بي زاويه
ميدونم به جبر ميخوني
ميگي خيلي از خودش راضيه
فقط يه چيز واسه من كافيه
نگاه كنم بهت مستقيم-بي زاويه
دوست دارم پيشت باشم
غلام و درويشت باشم
خيلي ميخوام يه شب
باهم بريم پيش ستاره ها
بگيم از حرف و از دل و از-خاطره ها
بگيم هرچي كه هست خياله
اوني كه نيست نداشتنش محاله
اوني كه رفت بي وفا نيست
آخه اون اصلا اهل اين حرفا نيست
اون فقط يه نقطه بود
دنبال يه دوي بي نقطه بود
اوني كه هست بي جفا نيست
اونقدر ها هم بي وفا نيست
اونم مثل هيچكسي اهل اين حرفا نيست
+
شیطونی در
88/04/22ساعت 7:56 توسط جن
|
صداي ناقوس مرگ همه جارو پركرده
اشك مرغاي آسمون به حالمون
همه درياها رو شور كرده
گريه ي بي امون گرفته
جاي خالي خنده ها رو
خيلي وقته جاش خاليه
جاش انگار قرن ها ست كه خاليه
لباي ترك خورده ي غبار آلود
خيلي وقته نديده خنده
از اين در كه رد بشي
اشك دوچشمت رو ميبنده
سزاي خنده خيلي وقته مرگه
هركي عاشقه ميخنده
شرطش اينه كه دست غم رو ببنده
هر عاشقي غم رو به در ميبنده
غافل از خنده ي از غم سرشار
به جاي خنده ميكشه يه ديوار
خنده جا مونده حصار
خودش به دور از خنده ميسوزه
مثل شمع
+
شیطونی در
88/04/20ساعت 23:25 توسط جن
|
برقص گويا هرگز کسي تو را نمي بيند..
خداييش خوب دقت كنيد اين جمله ادميزاد رو به كبك بودن ترغيب ميكنه<همون كبك معروف كه سرش رو ميكنه زير برف تا كسي نبيندش<اخه قربون روي ماهت برم مگه ديوانه اي ميخواي تنها برقصي رقص هم برا خودش داستان داره ها.
عزيزان سند باد (روحانيون)كه شيفته ي رقص دو نفره ان از اون زن و شوهريا ولي ته منظورشون همون سنت پيامبره كه همه متاهل بشيد چون كه محمد جون (ص) مزدوج شده حتمي كار خوبيه و بايد رعيت مفلوك هم برن و همون بلايي كه سر پيامبرشون اومده سر اونها هم بياد از بحث دور نشيم خلاصه بگم كه الان مردم بايد كم كمش واسه يه نياز كوچولو (رقص)يا براي ديدن يا اجرا كردن يه حركت موزون ساده بايد برن زن بيگيره يا شواَر كنن آخه ميگن رقص زن بايستي واس شواَرش باشه(با تخيلات مي توان تا اوج آسمانها پرواز کرد ,اما نمي توان چيزي به دست آورد)حرف و حديثاي متقابلش هم بماند كه فعلا حسش ني واستون جروبحث راه اندازي كنم.
از همه اينا كه بگذريم جووناي اين دوره زمونه(ماكه ديگه پيرشديم)اهل نماز جماعت شدن يعني معتقدن هركاري جماعتش خوبه (كارخيرخيره ديگه)يعني سعي ميكن هر كاري كه ميكنن جماعت تشكيل بشه رقصيدن رو هم سعي ميكنن توي يه پارتي(وسعت<يا)اجناسش رو كاري نداشته باشيم بهتره)به جماعت برسونن.
جووناي خر يعني ببخشيد خرپول اي بابا زبونم چه بد ميچرخه مايه دار سعي ميكنن موقع ي زن گرفتن هم اين ضرب المثل رو از بابا بزرگا به ارث ببرن زن:((زن چراغ خونس چه خوبه كه خونه ي ادم چلچراغ داشته باشه).
البته همه ي آدما اجتماعي شدن مثلا بعضي از آدمايي كه موهاشون انگشت شماره اقدام به كاشت مو ميكنن كه توي سرشون هم جماعتي از موها بوجود بياد حتمي مصلحتي توي كچلي شون هست نبايد كه برن و مو بكارن تازه تاس مودن خيلي هم جالبه ديگه لازم نيست پول ژل و چسب موُ شونه و برس و از اين جور چيزا بدن فقط يه شيشه پاك كن با يه دستمال كاغذي يا روزنامه باطله كارشون راه ميافته.
+
شیطونی در
88/04/19ساعت 22:12 توسط جن
|
ميخوام يه خورده با بروبچز روحاني شوخي كنم
پس:يا الله..حاج اقا ها زياد حرص نخورين لوتون نميدم
نميدونم چرا وقتي ياد بچگي هام ميافتم و دوران حاج آقا سندباد و اون كلاغ افسانه ايش بي جهت خنده ام ميگيره آخه سند باد عبا نداشت ولي يه كلاغ مشكي رو دوشش هميشه اين ور اون ور ميرفت حالا ميدونيد چرا اين روحاني هاي گرامي كلاغ رو دوششون ندارن؟خيلي سادس پرهاي كلاغ نگون بخت رو كندن باهاش عبا درست كردن(عزيزان دل به كلاغ هم رحم نكردن--)ولي به كسي نگين بزارين اون بنده هاي خدا هم لباس داشته باشن مگه چي ميشه؟ولي يه خورده بيشتر فكر كنيم ميبينيم اين سند باد رو سرش عمامه داشته ولي چرا؟
1-ميخواسته بره سر قرار تيپ زده.
2-فكر كرده اسم كهنهه به جاي عمامه حمامه است كه حمامه به زبان عربي پرنده ميشه و در نتيجه عمامه گذاشته تا پرندش بياد روش بشينه و احيانا اون وسط تخم گذاري كنه._پرندهه نر كه نبوده نه؟))
3-سر سند باد جون درد ميكرده
كه اين مورد آخريه يه خورده احتمالش بيشتره :داستان اون برادر رو شنيدين كه يه حاج آقاي عمامه به سر رو ميبينه ميگه:يعني خداييش اينقدر سرت درد ميكنه؟؟؟؟تازه يه كلاغ كه از داستان عباي حاج آقا خبر نداشته ميره پيشه حاج اقا ميگه سند باد جونم چقدر بزرگ شدي.
+
شیطونی در
88/04/15ساعت 0:57 توسط جن
|
Josh Billings:وقتی کسی شروع به سخن گفتن از خویش می کند، بندرت در شیوایی کلام ناکام می ماند و در آن اغلب به اوج تعالی می رسد:بنده خدا بيل لينگز راست ميگه ها هيچ دقت كردين!اكثر وبلاگ ها درباره ي وبلاگشون يا خودشون يه صفحه رو پر كردن يا اكثرا توي مجالس يكي ميخواد حرف بزنه يه چيزي تعريف ميكنه كه خودش توش باشه يا نقش اول داستانش باشه تا يه جورايي نطقش وا شه.يه احتمال ديگه هم هست اينه كه زن بيلي جون زياد از خودش تعريف ميكرده البته موقع خواستگاري اينم اين جمله رو وقتي قهر بوده باهاش گفته كه يه وقت نگن لاله.
Bushrod H. Campbell:هیچ چیز به آن خوبی یا بدی که به نظر می آید نیست.اين كمپبل هم وبلاگ نويس بوده ناكس منظورش اينه كه وقتي ميريد تو وبلاگ يه نفر يه دفعه بهش نگيد وبلاگ خيلي خوبي داري شايد فقط قالبش خوشگل باشه.يا مثلا الان اين مطالب رو دارين ميخونين فكر نكنين چند تا جمله ي معروفه در حقيقت چند تا از چرنديات آدما ي مهمه كه من واسه خنده نوشتمشون
William Shakespeare:مردم درهای خانه اشان را به روی خورشید در حال غروب می بندند.ويليام جون رو عقده ايش كردن يكي نيست به اين ويليام بلا مرده بگه :خب مردم غروب رو دوست دارن ميرن بيرون در خونشون رو ميبندن ميرن يه جايي كه خورشيد رو خوب نگاه كنن ميخواي در رو باز بزارن بري زدي؟خداييش از شكسپير ديگه بعيده.اگه هم واسه وبلاگه خب بنده ي خدا يه خورده وبلاگت رو سبك تر ميكردي زودتر لود بشه كه طرف حوصله اش سر نره بدون نظر دادن بره.
Charles Edwin Carruthers:در داوری در مورد دیگران، عامه مردم بی آنکه مزدی دریافت کنند اضافه کاری می کنند.اين چارلز ادم رو ميترسونه مرتيكه انگار منو زير نظر داشته ولي نه بياييد بد بين نباشيم يحتمل اين چارلزه يه وبلاگ داشته كه پر مخاطب بوده و همه دوبار دوبار نظر ميدادن اين بنده خدا هم فكر كرده چه خبره!از خودش جمله اي گفته كه از همشون تشكر كنه البته همراه با پاچه خواري چارلز هم بني آدمه ديگه چه ميشه كرد.يه چيز ديگه هم بگم فكر نكنيد شايعات كمه!اينم زنش زياد غيبت ميگرده از نصرت خانم تا مهجوين در باره همه حرف ميزده چارلزم اين جمله رو تو خواب گفته كه هم دعوا نشه هم زنش بفهمه كه نبايد غيبت كنه.
+
شیطونی در
88/04/11ساعت 17:44 توسط جن
|
اول دیدار و قرار
سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت؟ اجازه هست بشم فدات؟
بعد از اینکه توکردی فرار
اين روزه آخره که مزاحم دلت شدم// خورشيد فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم// ديگه نميخواد با چشات حاليم کني زياديم// بهم بگي بايد برم بايد ازت دل بکنم// دوستت دارم براي تو فقط يه حرف ساده بود// غافل از اينکه قلب من منتظر اشاره بود// بدرقه لازم ندارم دارم ميرم عزيزترين// نذار بمونه زير پا اين آخرين خواهشمه// قلبمو بردار از زمين
اینم قصه ی این ماجرا
اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده . از هر چي سيبه منتنفرم.
+
شیطونی در
88/04/05ساعت 23:53 توسط جن
|
بادي ز سرم خورد,عقل را ز سرم برد
دل را به حرم برد,شوقي به نگاهم
خوفي ز صدايم,بستي ز دهانم خورد
فكرم,آنكه هوسم گفت
سنگي به سرم خورد
گفتم كه بداند,شعريست كه ميخواند
فردا كه نميداند از من چه ميخواهد
پس غم چه ميداند,كه شادي نميخواند
درونم مملو ,ز آوازيست
شوقي به همبازيست
بين من و ما هميشه لجبازيست
اشكي زنگاهم جاريست
دردي كه درماني ندارد
اين گله چوپاني ندارد
گرگي كه دنداني ندارد
ابري كه باراني ندارد
گلي كه گلداني ندارد
,,,,,,
اين شهر من است
اين شهر درد من است
اين درد راز من است
اين راز جام من است
اين جام راه من است
اين راه همراه من است
اين همراه اولين همراه من است
با اين همراه اول,هيچكس تنها نيست
+
شیطونی در
88/04/02ساعت 23:39 توسط جن
|
تو شهرمون عشقي نبود
واسه عاشقا جايي نبود
کل عالم دشمن عاشقا بود
انگاري عشق از يه ديار ديگه بود
حناي عشق رنگي نداشت
شهرواسه عاشقا جايي نداشت
عشق واسه ادما حالي نداشت
اما وقتي که عشق اومد
گل جاي حرف زشت اومد
حتي يه عاشقم نبود
تو شهر ديگه آدم نبود
هرچي که بود مترسکُ ديوارهاي آهنی بود
عشق حبس شده توي حباب
دريغ از يه پل کهنه و خراب
دیگه راهی به دلا نبود
هیچ ابی واسه گلا نبود
تمثیلِ عشق و آدما
درست مثل آب و هوا
آدم تو آب زندونی و
هوا شده عشق و رها
دنبال هم می گردن
با چشم بسته،حتماً.
+
شیطونی در
88/03/22ساعت 17:20 توسط جن
|
یه شب اومد تو صفحه
احمدی اومد به صحنه
موسوی بی کله
اومد نشست بی جنبه
احمدی دلش پرخنده بود
هم ریسنده هم بافنده بود
دستش پراز پرونده بود
انگار محمود پرنده بود
موسوی مثل آیینه بود
نمایش گر آدینه بود
همش فکر تلافی بود
احمدی از دستش راضی بود
آینه نشون داد احمدی
لو نداد خودش رو موسوی
موسوی خبُ چیز میکرد
محمود جو ن هوای چیپس میکرد
لباشو با زبون هی خیس میکرد
عکس عیال نشون داد
موسوی سرشو تکون داد
کار محمود دنیا رو تکون داد
حاج آقا اعتراف میکرد
خودشو هی چپ و راست میکرد
محمود همش لبخند داشت
با حرفاش انگاری جنگ داشت
دست موسوی بسته میشد
حسین جون زبونش خسته میشد
عین یه بچه میشد
ورد زبونش چیز میشد
محمود جون اعصاب زد بهم
موسوی چون که خسته شد
دلش به ترور وابسته شد
هوای مرگ احمدی
توهم زدی که-موسوی؟
اخر این بند و بلا
هاشمی جون سوژه شد
پسرش هم جوجه شد
کروبی و موسوی برید پیش رضایی
نگید محمود چه بی وفایی
آخه محمود بد نبود.....خدایییش
+
شیطونی در
88/03/19ساعت 11:1 توسط جن
|